"او قطعه اي كم داشت و شاد نبود.
پس راه افتاد به جستجوي گم شده اش.
قل مي خورد و مي رفت
و آواز مي خواند:
مي گردم، مي پويم
گم شده ام را مي جويم.
...."
در جايي كه اصلا فكرش را نمي كردم كتاب "در جستجوي قطعه ي گم شده" شل سيلور استاين رو پيدا كردم.
در پشت كتاب نوشته شده: شل سيلور استاين، در اينجا، ماجراي ديرينه و هميشگي انتخاب همدم و همراه را با كلمات و خطوطي ساده و ژرف براي خوانندگان سنين مختلف ترسيم مي كند. پايان داستان"در جستجوي قطعه ي گم شده" در حقيقت آغاز "آشنايي قطعه گم شده با دايره بزرگ" كتاب ديگر سيلور استاين است.متاسفانه كتاب دوم را فعلاً پيدا نكردم.
*من همون قطعه گم شده هستم.
توي اين فكرم كه شوهرم رو از وجود وبلاگم باخبر كنم يا نه؟
يعني چه واكنشي نشون مي ده؟
شايد يه روزي اين كار رو كردم...
برای شرکت در مهمانی که به مناسبت خداحافظی از کارفرمای سابقم ترتیب داده شده بود٬ چند روزی رو به شهر خودمان رفته بودم. (با اینکه بنده دیگر در آنجا کار نمی کردم ولی دوستان لطف فرموده و ما رو هم به این مهمانی دعوت کرده بودند.) مرور دوباره خاطرات٬ احساس تلخ جدا شدن و دل کندن.... اشک بنده هم که پای ثابت تمام مراسم آشنایی و خداحافظی و غیره است! اینکه هنوز کارفرمام به من به عنوان عضوی از آن مجموعه نگاه می کرد٬ باعث شد که نسبت به او بیشتر از قبل احساس قدر شناسی کنم. امیدوارم او و خانواده اش همیشه در پناه خدا موفق و موید باشند.

شما تا حالا به مريوان (يكي از شهر هاي استان كردستان)رفتين؟ اگر مريوان رفته باشين حتماً درياچه زريوار (یا زریبار) رو هم ديدين."زري" در زبان كردي به معني درياچه است، «وار» و «بار» پسوند تشبيهي هستند و زريبار يا زريوار به معني درياچهوار است.
اينطور كه مي گفتن زريوار بزرگترين درياچه آب شيرين ايران است، هر چند كه من در سايت ميراث فرهنگي کردستان چيزي راجع به اين موضوع پيدا نكردم. افسانه مشهوري در مورد اين درياچه وجود دارد، مردم منطقه معتقدند كه در زمانهاي بسيار دور در محل كنوني درياچه شهري بنا بوده و پادشاهي ستمگر بر اين شهر حكمراني مي كرده، مردمي كه از دست ظلم و ستم حاكم به تنگ آمده اند، پيش مرد عارف و خداپرستي كه دور از شهر زندگي مي كرده مي روند، تا آنها را از دست ظلم و ستم حاكم نجات بدهد. مرد عارف هم از خدا كمك مي خواهد. به امر خدا از چشمه هاي زير زمين آب فوران مي كند، حاكم ستمگر و تمام شهر در زير آب مدفون مي شوند. فكر كردن به اين كه شهري در زير درياچه مدفون است، خيلي هيجان برانگيز است!
مريوان شهر زيبايي است، با مردماني مهربان و مهمان نواز، وجود اين درياچه زيبايي منطقه را دو چندان كرده و هر سال باعث جذب توريست هايي از سراسر دنيا مي شود، اما وضعيت بهداشتي درياچه اسفناكه در تمام اطراف درياچه يك سرويس بهداشتي مناسب پيدا نمي شود، مهماناني كه آمده اند تا از طبيعت بكر درياچه استفاده كنند بي رحمانه شاخه درختان را مي شكنند و از آن براي درست كردن آتش استفاده مي كنند، وجود آشغال در جاهاي مختلف هم باعث جمع شدن حشرات و ايجاد بوهاي مزاحم شده است. قسمت هاي حاشيه درياچه پر از نيزار و لاي و لجن است و هر سال مقدار آن نسبت به سال قبل افزايش پيدا مي كند و اگر همچنان كسي براي لاي روبي آن اقدامي نكند، شايد در دراز مدت چيزي از درياچه باقي نماند.
با توجه به درآمد زايي كه اين درياچه براي مردمان اين منطقه مي تواند داشته باشد، چرا مسولان در زمينه حل مشكلات آن هيچ كاري نمي كنند؟ نمي دانم نوشتن اين مطالب تا چه حد مي تواند مفيد باشد، اميدوارم حداقل در مورد خبررساني و بازتاب مشكلات اين درياچه زيبا به مسولان منطقه و استان توانسته باشم نقش كوچكي را ايفا كنم.
مهمان داشتم براي همين اين چند روزه رو نبودم! نمي تونستم به مهمانم بگم كه تو اينجا بشين تا من برم وبلاگم رو به روز كنم و بیام، البته شايد يه روز اين كارو هم كردم!! خواهرم می گفت:" اصلا نمی تونم باور کنم گه لاویژ تو تا این حد تغییر کرده باشی٬ تو که تا دیروز از زیر کار در می رفتی الان یه خانم خانه دار حسابی شدی! مسولیت پذیر شدی! مادرم بی خود نگران تو بود ٬تو خیلی خوب از پس زندگیت برمیای"
*مگه من قبلا چطور بودم که الان این همه باعث ایجاد تعجب شدم؟ طفلکی مادرم!!خدا منو ببخشه.
*آقا جان له شدیم زیر بار مسولیت و باقی قضایا...
...
در رابطه با حال و اوضاعم توی این روزها اینجا چندین خط نوشتم. اما همه رو پاک کردم و به جاش سه تا نقطه گذاشتم.من هستم ٬ نه چندان خوب٬ نه چندان آرام و نه چندان...
* آدرس جدید وبلاگ امشاسپندان و زن نوشت و یا به قول الپر از فیلتر رهیده ها!
می خواستم در پست جدید فقط سه تا نقطه بذارم٬ به این معنی که هستم(به قول استاد شکر خواه در وبلاگ از زندگی) اما نشد! اصلا من نمی دانم چرا این روزها مرتب بر اینکه هستم اصرار می ورزم٬مثل اینکه خودم هم باور ندارم و اصرارم برای قبولاندن این نکته پیش از همه به خودم است.
