جمعه صبح امتحان استخدامی بیمارستان تامین اجتماعی دارم. مثلن دارم به شدت درس می خوانم٬ البته یه کم از "به شدت" کمتر
! خوب به هرحال من سعی خودم رو می کنم.
در اين مدتي كه نبودم اتفاقات زيادي افتاده،
فرصتي مي خواهم تا افكارم را سر و سامان بدهم و راجع به آنها بنويسم.
"اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن ست که نامت را همیشه بر زبان دارم"
مرا در تنش غسل تعميد داد
به من اسم شب، اسم خورشيد داد
براي تمام نفس هاي من شعر گفت
مرا از ته خاك بيدار كرد
مرا شستشو داد، آغاز كرد
مرا خط به خط خواند، تكرار كرد
شكار همه لحظه ها را به من ياد داد
....
به من گفت: گم باش و پيدا، كه از سايه ها آفتابي تري!
*****
من و سايه را دوخت بر لاله
بر لايه هاي گلايه
من و سايه را برد تا پشت رمز و كنايه
من و سايه را برد تا آفتابي ترين "من"
مرا در تمام نفس هاي خود شير داد
مرا در تنش غسل تعميد داد
به من اسم شب، اسم خورشيد داد.
"شهيار قنبري"
اگر چه اين تصميمات گاه و بي گاهم براي نبودن و يا دل كندن از تمام تعلقات و دلبستگيهايم نشان از بي ثباتي و نا آرامي شرايط روحيم دارد، اما پس از هر بحران و كنار رفتن ابرهاي تاريك، آسمان زندگيم روشن تر از قبل مي شود. نمي دانم كي به ثبات دل خواسته ام مي رسم، شايد هيچوقت! چيزي كه مهمه اينه كه هر بار در اين گم شدن ها متوجه نكته هاي مي شوم كه در بودن نسبت به آنها بي توجه بودم. از اينكه دوستانم را نگران كردم متاسفم!
....سلام.
