شنبه بیست و هفتم آبان 1385
نه،
تو مپندار كه دلِ من
ره به هر كس دارد
...
نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 12:43 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه پانزدهم آبان 1385
روزهاست در خلسه ي رمان كليدرم
خلسه ي شيرين و آرامي كه با خيال گل محمد در دشت و كوير، با شور و شوق و فداكاري ستار پينه دوز، با رنج شيرو و با پريشاني نادعلي در تمام ذرات جانم نفوذ كرده است!
نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 7:58 قبل از ظهر | لینک
|
چهارشنبه دهم آبان 1385
"يه مردابه، يه مردابه، يه مردابه
يه مردابه
توي تن از فراموشي
يه چراغي كه مي ره رو به خاموشي
اين اگه رفت، شعله بر بيهوده مي كوشي"
نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 11:46 قبل از ظهر | لینک
|
یکشنبه هفتم آبان 1385
نتايج امتحان استخدامي را ديروز اعلام كردند.همكلاسي دوران دانشگاهم قبول شد!
در حال حاضر پر از احساس هاي متضادم!
* آهنگ وبلاگ (هتل كاليفرنيا) را از اين پست ضد خاطرات سولوژن برداشتم.
نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 12:25 بعد از ظهر | لینک
|
