تبليغاتX
گلاویژ
اتاقی از آن من

مي خواستم در مورد تجمع 22 خرداد پارسال بنويسم و اينكه چطور شد مني كه پارسال خودم را به هر آب و آتشي زدم تا بتوانم در اين مراسم شركت كنم،حتي يادم نبود كه چند روز پيش درست يكسال از آن تجمع و حواشي آن گذشته ... چطور توانستم فراموش كنم كه در آن روز چه بر خواهرهاي من گذشت؟!! اما فراموش كردم و فراموشي از نظر من گناهي ست نابخشودني!

 

تصميم گرفتم تا فراموش نكردم(!!) در مورد انتخابات مجلس هشتم و اينكه بلاخره چكار خواهيم كرد، بنويسم. واقعيت اينكه نمي خواهم/نمي توانم در اين مورد بي تفاوت باشم! درباره ي اين پست وبلاگ خانم مسیح علی نژاد با شوهرم حرف زدم، او هم از سال 76 گفت و دوران دانشجويي خودش و اينكه تا نصفه هاي شب در ستاد تبليغاتي " محمد خاتمي" با دوستانش بيدار مي ماندند و بعضي از شبها هم همانجا مي خوابيدند، چون به كارشان ايمان داشتند. از خاتمي مي گفت و شور و نشاطي كه آن روزها همه را دربر گرفته بود، از "زندگي سبز" و مقنعه هاي سبز و از گل هايي كه روز آخر تبليغات بين مردم پخش مي كردند. وقتي از گذشته مي گفت چشمهايش برق مي زدند. او با اينكه خسته ست و با اينكه حرفهايش گاهي اوقات بوي ياس و نااميدي مي دهد، اما از برق چشمهايش معلوم است كه هنوز به جان گرفتن دوباره ي اصلاحات اميدوار است. من هم اميدوارم، اميدوارم به جان گرفتن دوباره ي خاطرات شيرين 15سالگي ام، وقتي كه براي اولين بار راي دادم و اين احساس شيرين كه من هم يكي از آن بيست ميليون نفري بودم كه در انتخاب خاتمي نقش داشتند. براي من مهم نيست ديگران در اين مورد چه قضاوتي دارند، "سيد محمد خاتمي"در زندگي من چيزي از يك اسطوره كم نداشت.

نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 1:37 قبل از ظهر | لینک  | 

مدام با خود تكرار مي كنم

 " قوي باش گلاويژ! از زخم زدن ديگران نترس.

اگر آنها بر تو زخم مي زنند، خودشان زخم بزرگتري بر دل و جانشان هست!

قوي باش..."

نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 12:48 بعد از ظهر | لینک  | 

"گروهي از فمينيست ها روان درماني را روشي محافظه كارانه مي دانند كه به جاي تغيير ساختارها به دنبال سازگار كردن فرد است. اينان معتقدند كه خشم و درد زنان نشانه ي بيمار بودن آنها نيست، بلكه بيان قابل درك نيازهاي آنان است. فيليس چسلر در زنان و جنون(1972) اين نقد فمينيستي را بدين شكل خلاصه مي كند كه مردان براي حفظ سيادت خود زنان را به جنون مي كشانند." (ماهنامه ي زنان شماره ي 144 )

نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 5:45 بعد از ظهر | لینک  | 

زن مرا مي رقصد

زن مرا مي پرسد

زن مرا مي خواند

زن مرا مي فهمد

من به زن مي گويم خانه ات يادم هست

وقت خوب گريه "شانه ات" يادم هست

دست زن زيبا نيست

دست زن ناياب است

دست زن مي رويد

شب،شب مهتاب است!

نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 5:14 بعد از ظهر | لینک  | 

ديشب يك گزارش تصويري مستند از خودسوزي زنان در ايلام و جوانرود (يكي از شهرستان هاي كردنشين استان كرمانشاه) ديدم، واقعن تكان دهنده بود! يك گزارش كامل از اين كه چطور جان يك زن به راحتي قرباني كج انديشي و شرايط سخت زندگي تحميل شده از طرف ديگران مي شود.

تلاش كردم تا در اين زمينه اطلاعات بيشتري به دست بياورم اما متاسفانه چيز خاصي پيدا نكردم، چون در اكثر موارد خانواده هاي اين زنان به خاطر حفظ آبرو و احيانن جلوگيري از ايجاد دردسر براي ديگر اعضاي خانواده (بيشتر مردان) از گزارش خودسوزيها به شدت امتناع مي كنند و عجيب اينجاست كه زنان بيشتر از مردان در اين پنهان كاري نقش دارند! كاش مي شد كار بيشتري در اين رابطه انجام داد!

نوشته شده توسط گلاویژ در ساعت 1:33 بعد از ظهر | لینک  |